حقیقت این است که زبان فارسی از زمان حافظ به بعد آن زایایی و توان واژه سازی خود را از دست داده است. از آن روزگار تاکنون در مقایسه با دوره های قبل تر، زبان فارسی واژه های کمتری را به گویش وران خود اعطا کرده است. اما در دوران پیشین تر از حافظ و سعدی، این مسئله به گونه ای دیگر بوده است. به روزگار خاقانی و نظامی و انوری برگردیم. منظورم استعارات و کنایات و اشارات و آیات و احادیث و تلمیحات موجود در اشعار این بزرگان نیست. منظور قدرت واژه سازی زبان فارسی در روزگار آنان در عرصه های علمی و ادبی بوده است:
کعبه دیرینه عروسی است عجب نی که بر او/ زلف پیرانه و خال رخ برنا بینند
صفت پیرانه بر وزن مردانه، واژه زیبایی است که اکنون هیچ اثری از آن نیست اما طبعا این واژه در آن روزگار کاربرد داشته است. بسیاری از اصطلاحات علمی در عرصه ریاضی، حقوق، ستاره شناسی و دیگر علوم از آن زمان به دست ما رسیده است.
اکنون حضور ذهن ندارم اما به محض اینکه این کلمات به ذهنم خطور کرد، دراین مقال خواهم گنجاند.
متاسفانه زبان فارسی از روزگار بعد از حافظ تاکنون آن توان زایایی و زایندگی خود را از دست داده است و ما پس از چندین نسل هنوز با هیچ دشواری ابیات سعدی و حافظ را می خوانیم.
اما علت چیست؟ حقیقت آن است که زایایی هر زبان برخاسته از زایندگی تفکر و اندیشه اهل آن زبان است. هر چه اندیشه ورزی اهل زبان بیشتر باشد، نیاز به ساخت واژه های جدید بیشتر احساس می شود و در نتیجه غنای واژگانی زبان بیشتر می شود. زبان فارسی به دنبال حمله مغول و در نتیجه سرخوردگی مردم و اندیشه وران و نابود شدن مراکز علمی و تحقیقاتی آن روزگار، به زبانی خموده بدل شد.(و شما هم قبول می کنید که تاثیر هر حمله یا یورش یا رویدادهایی این چنینی پس از حداقل یک دوره طولانی شروع به بروز و نمود می یابد و حمله مغول هر چند در اوایل قرن هفتم بوده اما تاثیر گذاری آن از اواخر همین قرن کم کم رو به نمود می گذارد.) مردم از عرصه اندیشه و تفکر به عرصه عرفان و تصوف روی آوردند و عرفا از مهابت و ترس کرامیان و خشک اندیشان و متعصبان ناچار به ریختن تصورات و احساسات خود در ظرف واژگان دم دستی نظیر ساغر و می و دل و لعبت و دلبر و معشوق و .... بودند که اینان نیز کلماتی از پیش موجود بوده و در نتیجه نیاز به واژه سازی احساس نشد. این را هم نباید فراموش کرد که برای احساسات و نه اندیشه فکر نمی کنم نیاز چندانی به ساخت واژه های جدید وجود داشته باشد. زیرا احساساتی نظیر خوشحالی، غم، عاشقی و نظایر آنها از روزگاران دیرین بوده اند و چندان تنوعی ندارند. این تفکر و اندیشه است که تنوع و گونه گونی دارد و نیاز به تطور زبانی را ضروری می سازد.
اگر حمله مغولان به ایران نبود، ایرانیان می توانستند آن سیر اندیشه ورزی خود پس از اسلام را ادامه داده و در نتیجه واژگان جدیدی را می ساختند و به غنای زبان فارسی می افزودند.
حال به دوره کنونی بیاییم. در این روزگاری که به سر می بریم نیز چنین حالتی همچنان حاکم است. اندیشه و اندیشه ورزی و پیشرفت علمی چنان متوقف شده است که دیگر نیازی به خلق واژه های جدید وجود ندارد و جالب اینجاست که شماری از استادان ادب و زبان شناسی و دیگر علوم در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی گردهم آمده اند تا برای زبان فارسی واژه سازی کنند و چون کاری از دستشان برنمی آید، واژه های عربی و انگلیسی موجود در زبان فارسی را به طور تصنعی به فارسی برمی گردانند، غافل از اینکه اگر اهل زبان پیشرفت کنند، خود واژه می سازند و نیاز به تعامل آکادمیک به منظور تولید واژه های جدید وجود ندارد.
در مقابل، زبان انگلیسی طی دوره کوتاهی چنان پیشرفت کرده و چنان واژه های جدید را ساخته که اکنون دیکشنری زمان ما برای شناخت و فهم نمایشنامه های شکسپیر یا تاریخ ادبیات فارسی ادوارد براون مفید نیست و باید لغت نامه های قدیمی را از آرشیوها بیرون کشید تا بتوان آنها را فهمید.زبان فارسی برای رهیدن از دام این خمودگی به پیشرفت علمی نیاز دارد. همت کنیم.
کعبه دیرینه عروسی است عجب نی که بر او/ زلف پیرانه و خال رخ برنا بینند
صفت پیرانه بر وزن مردانه، واژه زیبایی است که اکنون هیچ اثری از آن نیست اما طبعا این واژه در آن روزگار کاربرد داشته است. بسیاری از اصطلاحات علمی در عرصه ریاضی، حقوق، ستاره شناسی و دیگر علوم از آن زمان به دست ما رسیده است.
اکنون حضور ذهن ندارم اما به محض اینکه این کلمات به ذهنم خطور کرد، دراین مقال خواهم گنجاند.
متاسفانه زبان فارسی از روزگار بعد از حافظ تاکنون آن توان زایایی و زایندگی خود را از دست داده است و ما پس از چندین نسل هنوز با هیچ دشواری ابیات سعدی و حافظ را می خوانیم.
اما علت چیست؟ حقیقت آن است که زایایی هر زبان برخاسته از زایندگی تفکر و اندیشه اهل آن زبان است. هر چه اندیشه ورزی اهل زبان بیشتر باشد، نیاز به ساخت واژه های جدید بیشتر احساس می شود و در نتیجه غنای واژگانی زبان بیشتر می شود. زبان فارسی به دنبال حمله مغول و در نتیجه سرخوردگی مردم و اندیشه وران و نابود شدن مراکز علمی و تحقیقاتی آن روزگار، به زبانی خموده بدل شد.(و شما هم قبول می کنید که تاثیر هر حمله یا یورش یا رویدادهایی این چنینی پس از حداقل یک دوره طولانی شروع به بروز و نمود می یابد و حمله مغول هر چند در اوایل قرن هفتم بوده اما تاثیر گذاری آن از اواخر همین قرن کم کم رو به نمود می گذارد.) مردم از عرصه اندیشه و تفکر به عرصه عرفان و تصوف روی آوردند و عرفا از مهابت و ترس کرامیان و خشک اندیشان و متعصبان ناچار به ریختن تصورات و احساسات خود در ظرف واژگان دم دستی نظیر ساغر و می و دل و لعبت و دلبر و معشوق و .... بودند که اینان نیز کلماتی از پیش موجود بوده و در نتیجه نیاز به واژه سازی احساس نشد. این را هم نباید فراموش کرد که برای احساسات و نه اندیشه فکر نمی کنم نیاز چندانی به ساخت واژه های جدید وجود داشته باشد. زیرا احساساتی نظیر خوشحالی، غم، عاشقی و نظایر آنها از روزگاران دیرین بوده اند و چندان تنوعی ندارند. این تفکر و اندیشه است که تنوع و گونه گونی دارد و نیاز به تطور زبانی را ضروری می سازد.
اگر حمله مغولان به ایران نبود، ایرانیان می توانستند آن سیر اندیشه ورزی خود پس از اسلام را ادامه داده و در نتیجه واژگان جدیدی را می ساختند و به غنای زبان فارسی می افزودند.
حال به دوره کنونی بیاییم. در این روزگاری که به سر می بریم نیز چنین حالتی همچنان حاکم است. اندیشه و اندیشه ورزی و پیشرفت علمی چنان متوقف شده است که دیگر نیازی به خلق واژه های جدید وجود ندارد و جالب اینجاست که شماری از استادان ادب و زبان شناسی و دیگر علوم در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی گردهم آمده اند تا برای زبان فارسی واژه سازی کنند و چون کاری از دستشان برنمی آید، واژه های عربی و انگلیسی موجود در زبان فارسی را به طور تصنعی به فارسی برمی گردانند، غافل از اینکه اگر اهل زبان پیشرفت کنند، خود واژه می سازند و نیاز به تعامل آکادمیک به منظور تولید واژه های جدید وجود ندارد.
در مقابل، زبان انگلیسی طی دوره کوتاهی چنان پیشرفت کرده و چنان واژه های جدید را ساخته که اکنون دیکشنری زمان ما برای شناخت و فهم نمایشنامه های شکسپیر یا تاریخ ادبیات فارسی ادوارد براون مفید نیست و باید لغت نامه های قدیمی را از آرشیوها بیرون کشید تا بتوان آنها را فهمید.زبان فارسی برای رهیدن از دام این خمودگی به پیشرفت علمی نیاز دارد. همت کنیم.
به امید روزگاری خوش
09-02-21 یا همان 03-12-87
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر