۱۳۸۸ خرداد ۲, شنبه

دوم خرداد؛ دوازده سال بعد -2

خاتمی اما برای ایران نمی تواند رئیس جمهور موفقی باشد، چرا که در ایران نه اقتصاد بر وفق مراد است و نه مردم از لحاظ اقتصادی و در نتیجه فرهنگی به آن حد از اشباع رسیده اند که تاب شنیدن "گفت و گوی تمدنها" را داشته باشند. مردم پس از چهار سال نخست خاتمی، خالی ماندن سفره های خود با وجود تعاطی با غرب را حس کردند اما باز به خاتمی رای دادند تا فرصتی برای او فراهم آورند. اما او این فرصت را در پایان چهار سال دوم به تهدید بدل کرد. تهدیدی که پس از شدت گرفتن، او و طرفدارانش را از قدرت به کناری زد و فردی را به قدرت رساند که نتیجه و برآیند طبیعی ضعف عملکرد اقتصادی دولت اصلاحات بود. یادم می آید زمانی که خبرنگاران از خاتمی درباره برنامه اقتصادی اش پرسیدند، جوابی باز فرهنگی – ادبی داد و گفت: "چو فردا شود فکر فردا کنم".
فراتر از اینها، خاتمی فردی عمل گرا و جسور نبود. یک رئیس جمهور و به عبارتی رئیس قوه مجریه باید چنان از قدرت عمل برخوردار باشد که تمامی نظریه ها و تئوری های خود را عملی سازد و مردم او را در زندگی خویش لمس کنند. خاتمی بیش از آنکه فردی عمل گرا باشد، فردی نظریه پرداز بود. اما متاسفانه خاتمی حتی در نظریه پردازی خویش چندان موفق نبود. چرا که همین نظریه معروف وی یعنی "گفت وگوی تمدنها" نه ابتکاری بلکه نظریه ای کاملا واکنشی و در برابر نظریه "برخورد تمدنها"ی ساموئل هانتیگتون بود. سوای این نکته، گویا آقای خاتمی نمی دانست که نه خودش و نه هیچ فرد دیگری نمی تواند نماینده یک تمدن باشد و نمی توان افرادی را به عنوان نماینده تمدن ها و فرهنگ ها و ادیان و مواردی از این دست در یک جا گرد آورد و درباره تمدن و ادیان و فرهنگ ها به گفت و گو نشست. تمدن ها در کوچه و بازار و در تعامل مردم کشورهای مختلف با همدیگر گفت و گو می کنند، برخورد می کنند، با هم می جنگند و با هم صلح و آشتی می کنند و آنجاست که آن گفت و گوی واقعی و عملی تحقق می یابد.
اما اینکه در بالا گفتم "خاتمی به اصطلاح روشنفکر"، از آن روست که خاتمی طی چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد و تحمیل شدن آنهمه فشار اقتصادی بر ملت، حتی یک بیانیه نیز در اعتراض به سیاست های اقتصادی دولت نداد و به جز برخی اظهارات و مواضع بسیار ضعیف در این باره، کار خاص دیگری نکرد. خاتمی گویا از این وظیفه روشنفکر غافل است – البته اگر روشنفکر است – که روشنفکری یعنی ایستادن در کنار مردم و رودرروی قدرت و بیان خواسته ها و مطالبات مردم به قدرت. کاری که خاتمی هیچ گاه نکرد. می توان گفت آقای خاتمی کتابخوان و فرهنگی خوبی است اما روشنفکر نه.
بگذریم. ضعف دیگر اصلاح طلبان آن بود که آنان بنا به زندگی در جامعه ایرانی و دارا بودن همان خوی و فرهنگ ایرانی – که یکی از مشخصه های آنها نوعی استبداد و تمرکز گرایی است- به تهران بسنده کردند و پایتخت نشین ماندند و هرگز نتوانستند مطالبات و فریادها و صداهای خارج از تهران را بشنوند. در زمان خاتمی بود که مردم تبریز فریاد می زدند:17،18،19،20 ایران فقط تهران نیست. در همین دوره خاتمی بود که یکی از زنان آبادانی با ارسال نامه ای به آقای خاتمی درباره شوری آب این شهر جنگزده، در پایان آن نوشت : آقای خاتمی بفرمایید ویمتوی (نوعی شربت که در نزد آبادانی ها بسیار خریدار دارد) خود را بنوشید. گرم نشود!
غافل ماندن اصلاح طلبان از شهرستان ها که بخش اعظم جمعیت ایران و در نتیجه مطالبات ملت در آنجا نهفته بود، باعث ریزش آرا به سوی جناح راست شد و در نتیجه شد آنچه شد.
افزون بر اینها، اصلاح طلبان طی هشت سال فعالیت سیاسی خویش در مراتب مختلف قدرت – حداقل در بخش اجرایی آن- نتوانستند چهره ای مناسب را برای بعد از هشت سال خویش بپرورند و به دلیل نداشتن تجربه کافی و وافی، اسیر احساسات و شور و شوق ناشی از قرار گرفتن بر دوش مردم شدند و آنچنان تند رفتند که بخش اعظم آنان یا به اعدام محکوم شدند یا روانه زندان شدند یا از فعالیت سیاسی و مطبوعاتی محروم شدند و .... انتظار می رفت آنان با تعقل و خردورزی در برابر جناح راست که بخش قضایی و مراکز تایید یا رد صلاحیت ها را در دست داشت، با اعتدال بیشتری تعامل می کردند و به دور از هرگونه احساس زدگی، به صورتی کاملا تدریجی و پله به پله نظریات و مواضع خود را ابراز و اظهار می کردند.اصلاح طلبان در واکنش به این نکته، کارشکنی راستگرایان و مخالفان دولت را بهانه می کنند؛ اما از این نکته غافل اند که دولت آنها اصلاح طلب بود و نه آماده طلب و می بایست برای به دست آوردن برخی از حقوق مسکوت مردم، مبارزه کرد. بله. آنان مبارزه کردند اما در این مبارزه احساس زده عمل کردند. هر چند که مبارزات سیاسی آنها باید بیشتر از این -ولیکن با رویکردی خردورزانه- صورت می گرفت. خود اصلاح طلبان هم می دانند که حق را باید گرفت و حق گرفتنی است و نه دادنی.
در هر صورت، اصلاح طلبان پس از هشت سال فقط توانستند چهره ای بسیار ضعیف به نام محمد معین را روانه انتخابات کنند. فردی که حتی نتوانست وزارت علوم را اداره کند و به دلیل اعتراضات دانشجویی استعفا داد. در کنار آن، اصلاح طلبان بنا به همان ناخودآگاه جمعی خود که در اندرون بخش اعظم ما ایرانیان نهفته است – و بنده از همین ملت هستم – قدرت را یکسویه دیدند و سعی نکردند که بخشی از مخالفان دولت اصلاحات یا در گوشه مانده ها – منظورم رفسنجانی و طرفداران اوست- را به خود جذب کنند. بلکه آنان به اصطلاح از این ور بام افتادند و چنان به رفسنجانی تاختند که بعدها با شرمندگی به سراغ او رفتند. رفسنجانی در نگاه عامه مردم به دلیل فشارهای اقتصادی وارد بر آنان از محبوبیت بالایی برخوردار نبود و اصلاح طلبان با انتقادات خود، نمک بر این زخم پاشیدند و آن را تازه تر کردند و در نتیجه زمانی که انتخابات به دور دوم کشیده شد، اصلاح طلبان نتوانستند مردم را درباره رفسنجانی با خود همراه سازند. چرا که کار چند ساله را نمی شد یک شبه درست و اصلاح کرد.
در زمینه توجه به زنان نیز آنان تنها مشاور رئیس جمهور در امور محیط زیست را یک زن انتخاب کردند و نتوانستند حتی یک زن را روانه وزارتخانه ها کنند. کاری که در بسیاری از کشورهای عربی به اصطلاح زن ستیز، خیلی پیش از اینها صورت گرفته است و در این میدان نیز نتوانستند چندان موفق عمل کنند. وزارتخانه هایی نظیر آموزش و پرورش یا بهداشت توان پذیرش وزیر زن را دارد اما....
در هر صورت، دوازده سال از آن زمان می گذرد. اما اصلاح طلبان نتوانسته اند در این مدت چهره ای محبوب و مطلوب بپروردند و پس از چهار سال دوره احمدی نژاد که می توانستند بسیار بیشتر از اینها از آن بهره برداری کنند، تازه باز به چهره کاریزماتیک خویش یعنی خاتمی متوسل شدند و زمانی که اندکی تعقل به خرج دادند، دریافتند که خاتمی نباید بیاید و از این رو، آخرین تیر ترکش خویش را روانه میدان کردند، بدان امید که مردم ایران بنا به رویکرد نوستالژیک خویش، میر حسین موسوی را انتخاب کنند. آنان حتی نتوانستند پس از آنهمه مدت، پشت سر یکی از چهره های اصلاح طلب خویش گردآیند و درباره کاندیدای واحدی به اتفاق و وحدت نظر رسند. این تشتت فکری و عدم اجماع اردوگاه اصلاح طلبان را بسیار شکننده و ضربه پذیر کرده است و آنان برای بقای خویش می باید راه حلی بیابند و به دور از هرگونه احساسات زدگی، اگر مایل به بقا و حفظ پایگاه مردمی خویش اند، تصمیم خود را تا قبل از انتخابات بگیرند. وگرنه خود اصلاح طلبان می دانند که "هر که از دیده رود از دل رود".
به امید روزگاری خوش
09-05-23 یا همان 02-03-88

هیچ نظری موجود نیست: